کتاب سرمایه در سده بیست و یکم

اثر توماس پیکتی از انتشارات نگاه - مترجم: ناصر زرافشان-تاریخی

دینامیکی بزرگ که تجمع و توزیع سرمایه را به وجود می آورد چیست؟ سوالاتی درمورد تکامل بلندمدت نابرابری، تمرکز ثروت و چشم انداز رشد اقتصادی در قلب اقتصاد سیاسی قرار دارد. اما پاسخ های رضایت بخش برای فقدان داده های کافی و تئوری های راهنمایی روشن وجود دارد. توماس Piketty در سرمایه در قرن بیست و یک، یک مجموعه منحصر به فرد از اطلاعات از بیست کشور، که تا قرن هجدهم تاکنون ادامه یافته است، برای شناسایی الگوهای کلیدی اقتصادی و اجتماعی تحلیل می کند. یافته های او بحث را تبدیل خواهد کرد و دستور کار نسل بعدی تفکر در مورد ثروت و نابرابری را تنظیم می کند. یک کار جاه طلبی، اصالت و سختگیرانه فوقالعاده، سرمایه در قرن بیست و یکم، درک ما از تاریخ اقتصادی را درک می کند و امروزه با درسهای فراطبیعی ما روبرو است.


خرید کتاب سرمایه در سده بیست و یکم
جستجوی کتاب سرمایه در سده بیست و یکم در گودریدز

معرفی کتاب سرمایه در سده بیست و یکم از نگاه کاربران
‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب به نوعی پرفروش ترین کتاب در زمینهٔ @سرمایه@ است.. امّا در این زمینهٔ خاص کتابی کاملاً تخصصی بوده و نیاز است که پیش از خواندنِ آن اطلاعاتی در موردِ نظام های سرمایه داری و سیاست های کشورهایِ مختلف در این خصوص و همچنین مطالعات در زمینهٔ اقتصاد و البته تاریخِ سیاسی ملل و جنگهای جهانی را نیز داشته باشید
‎ تلاش من این است که در این ریویو تا جایی که میتوانم با بیانی ساده، مطالب را بیان کنم و البته تا پایان ریویو اطلاعاتِ خوب و مناسبی در خصوصِ @سرمایه@ در اختیارِ شما ایرانیانِ خردگرا، قرار دهم
-------------------------------------------
‎عزیزان، زمانی که سخن از @سرمایه@ و کتابی که در موردِ این موضوع به چاپ رسیده میشود، ذهنها ناخودآگاه به سویِ کتابِ مشهورِ @سرمایه@ نوشتهٔ <کارل مارکس> میرود... امّا جالب است که نویسندهٔ این کتاب، <توماس پیکتی> تأکید کرده است که برای نوشتنِ این کتاب از <مارکس> الهام نگرفته و حتی کتابِ <مارکس> را نیز نخوانده است
‎نویسندهٔ کتاب،<توماس پیکتی> معتقد است که @سرمایه@ جمعِ کلِ دارایی هایِ غیر انسانی است که بتوان آنها را در یک بازار صاحب شد و مبادله کرد... @سرمایه@ شاملِ تمامیِ اشکالِ گوناگونِ ملکی و مسکونی شخصی و اشکالِ گوناگونِ ملکی در بخشِ مالی و حرفه ای میباشد که توسطِ دستگاه ها و شرکت هایِ اداری استفاده میشود... آقای <پیکتی> بر خلافِ <مارکس> سرمایهٔ مولد و غیر مولد را با یکدیگر در هم می آمیزد و به عنوانِ مثال خانهٔ مسکونی و جواهرات و آثارِ هنری را نیز @سرمایه@ به حساب می آورد... از طرفی ایشان ویژگی هایِ @سرمایه@ در نظامِ سرمایه داری را در مقایسه با نظام هایِ اقتصادیِ پیشین مشخص نمیکند
‎کتاب از چهار بخش اصلی تشکیل شده است... بخش نخست، مربوط به درآمد و سرمایه میباشد --- بخش دوم مربوط به پویاییِ نسبتِ سرمایه به درآمد است --- بخش سوم مربوط به ساختار نابرابری در کشورها میباشد ---- بخش چهارم در مورد اعمالِ مقررات بر سرمایه در قرن بیست و یکم است
‎آقایِ <پیکتی> با جمع آوری دیتا و اطلاعات مربوط به آرشیو مالیات بر درآمدِ 20 کشورِ بزرگ، از جمله: آمریکا، آرژانتین، استرالیا، چین، کانادا، هندوستان، ژاپن و کشورهای اروپایی... و بررسی و پژوهش های بسیار در اوراق مربوط به مالیات هایِ آنها، به این نتیجه رسیده است که سرمایه داری به صورتِ خودکار، نابرابری هایی خودسرانه و ناپایدار ایجاد میکند که ارزش های شایسته سالاری را که جوامعِ مردم سالار بر آن بنا نهاده شده است، تضعیف میکند
‎تزِ اصلی <پیکتی> این است که: در طولِ تاریخِ مکتوب، به غیر از سالهایِ 1914 الی 1948 (سالهای مربوط به جنگ های جهانی).. نرخِ رشدِ ثروتِ انباشته شده از نرخِ رشدِ درآمدها بیشتر بوده است
‎در زیر چکیده هایِ مهّم را از سرتاسرِ کتاب تهیه کرده و برایتان نوشته ام
---------------------------------------------
‎کاهش شدید نابرابری درآمدها که در اغلب کشورهایِ ثروتمند بین سالهای 1914 و 1945 مشاهده کردیم، بیش از هرچیزی نتیجهٔ دو جنگِ جهانی و شوک هایِ خشونت آمیزِ اقتصادی و سیاسیِ ناشی از آنها بوده است.. این کاهش چندان ارتباطی با فرآیندِ آرامِ طبقاتی نداشته است
***********************
‎در حالِ حاضر بخشِ عمدهٔ سرمایهٔ جهان در دستانِ سرمایه دارانِ خصوصی قرار دارد و در کشورهای غربی، حتی آن بخش از سرمایه که عمومی محسوب میشود نیز معادل با بدهی های هر کشور است، لذا سرمایهٔ عمومی این کشورها معادل با صفر میباشد
‎امّا باید بپذیریم که امروزه نفوذِ دولت ها بر اقتصادهای جهانی، بیش از گذشته است
***********************
‎رشد بی سابقهٔ اقتصاد اروپا و آمریکا و کاهشِ نابرابری در این کشورها در سالهای 1945 الی 1975 نتیجهٔ اِعمالِ مالیات های سنگین بر درآمدها و سرمایه ها، به منظورِ بازسازی پس از دو جنگِ جهانی بوده است. امّا از اواسطِ سال 1970 به بعد نابرابری درآمدها در کشورهای مرفه، به نحوِ برجسته ای افزایش پیدا نموده است و نتیجه آن میشود که: در آغازِ قرنِ بیست و یکم ما در همان موقعیتِ پیشینیانمان در اوایل قرنِ نوزدهم قرار گرفته ایم
***********************
‎اگر سودِ حاصل از سرمایه گذاری دوباره صرفِ سرمایه گذاری شود، سرمایهٔ اولیه میتواند به نحو چشمگیری افزایش پیدا کند.. این روند همراه با رکود در رشدِ درآمدها، منجر به رشدِ نابرابری ها خواهد شد
***********************
‎پس از جنگهای جهانی، هر کشور در کشور دیگری سرمایه گذاری کرده است و در واقع هر کشور متعلق به کشورهایِ دیگر است... این میزان سرمایه گذاری های متقابل سبب شده است تا کمتر کشوری امروزه مستعمره محسوب شود و در عوض تضادهای طبقاتی افزایش یافته است... لذا با این پیشرفت، در آینده هیچ نیرویِ طبیعی نمیتواند اهمیتِ سرمایه را کاهش دهد
***********************
‎در طول این سه دهه، در کشورهای مرفه، طبقه ای در حال رشد است که طبقهٔ متوسط میراثی یا ملک دار، نام دارد... فرزندان این طبقه میتوانند با سرمایه ای که به ارث برده اند، دوباره سرمایه گذاری کنند.. یعنی روندی که در قرن نوزدهم انجام میشده، دوباره انجام خواهد شد
***********************
‎یکی از عوامل مهم در نابرابری طبقاتی، افزایشِ درآمد مدیرانِ شرکت های بزرگ بوده است که دولت ها برای پیشی گرفتن از سایر کشورها از این مدیران مالیات های کمتری دریافت نموده و درآمد بیشتر را برای آنها مجاز میشمارند
***********************
‎زمانی که عده ای زمیندار هستند و با ارث و میراث پدران خود سرمایه گذاری میکنند و عده ای از مدیران نیز درآمدهای بسیار بالا دارند و مالیات های پایین پرداخت میکنند، پدیده ای خطرناک به نامِ @افراط باوری سزاوار سالاری@ پیش می آید و باعثِ نابرابری و بحرانِ اقتصادی میشود.. چراکه نود درصد سرمایه ای که در کشور جریان دارد، برای این گروه است
‎این موضوع در آینده سببِ انقلاب و اغتشاشاتِ سیاسی، خواهد شد
----------------------------------------------
‎عزیزانِ من... با استفاده از مقررات و شکلهایِ جدید از مالکیتهای عمومی و خصوصی و کنترل دموکراتیکِ سرمایه، با درگیر کردنِ نمایندگانِ اتحادیه هایِ کارگری در تصمیم گیری شرکتها، میتوان با مسائل و مشکلاتی که در بالا بیان شد و با نابرابری ها، مقابله کرد... آیا میتوانیم قرنی را تصور کنیم که در آن از سرمایه داری به صورتی صلح آمیز و برابر استفاده شود!؟؟ و یا باید در انتظار بحرانی بزرگ و جنگ جهانی دیگری باشیم؟؟؟
‎امیدوارم این ریویو برایِ شما خردگرایان مفید بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>

مشاهده لینک اصلی
چند پاراگراف اول بررسی من اینجا هستند. چیز کامل را می توان در زیر پیدا کرد: http://www.thepointmag.com/2014/polit...*** دست شمشیر دست آدام همواره از ECON 101 گرفته شده است. اسمیت از این جمله یکبار استفاده کرد ، زمانی که استدلال می کرد که دولت ها نباید یک شرکت خصوصی را به انحصار بر روی یک بازار داخلی اختصاص دهد. مثلا می توان گفت که دولت برای خوردن چای در اسکاتلند بر روی همه افراد در انگلستان غلط است. چای در اسکاتلند بسیار دشوار است، بنابراین هر چای که می تواند رشد کند، بسیار گران خواهد بود و به دلیل جغرافیا و آب و هوا، منزجر کننده است. نوشیدنی های چای از موسسه اسکاتلند-هیبرنی برای چای بهره مند نخواهند شد و انحصار بیشتری در بازار U.K. فقط کسانی که مالک و یا سهام خود را دارند، این موسسه به دست آورد. اما، اسمیت پیشنهاد داد که جایگزینی برای انحصار خصوصی خوب است: اگر شما اجازه دهید همه سرمایه خود را هر کجا که بخواهند سرمایه گذاری کنند، به رغم خودشان، برای کمک به اقتصاد داخلی هدایت خواهند شد. پیامدهای ناخواسته اقدامات آنها به نفع همه است. دست اسمیت با ما باقی مانده است و تبدیل به محور گفتمان سیاسی و اقتصادی ما می شود. Libertarianism روشنفکرانهترین، قابل انطباق و قدرتمندترین نسخه قرن بیست و یکم از این گفتمان است. لیبرتاریاییسم به شدت از استدلال اسمیت گسترش مییابد؛ او برای دستیابی نامرئی در تولید کالاهای اقتصادی، مورد استفاده قرار داد؛ لیبرتاریگریسم نیز در مورد توزیع و مصرف آن نیز مورد استفاده قرار می گیرد. این نظریه می گوید ما همه بازیگران منطقی هستیم و همه ما بهترین منافع را می دانیم؛ اگر همه ما در بهترین منافع ما عمل کنیم و به اطلاعات کامل دسترسی داشته باشیم، همه چیز برای بهترین کار خواهد کرد. اما اگر دولتها از طریق چانه زدن اسکاتلند به ما فشار وارد می کنند و یا یارانه های پزشکی را مداخله می کنند، پروسه طبیعی تصمیم گیری منطقی قطع خواهد شد و نتیجه بد خواهد بود. بنابراین ما می توانیم همه مشکلات را در مداخله دولت متهم کنیم. علاوه بر مزایای اقتصادی، این دیدگاه معتقد است که از بین بردن دخالت دولت، زندگی اخلاقی ما را بسیار ساده می کند. اگر دولت همیشه در کسب و کار خود دچار مشکل شده است، سخت است بدانید که آیا افراد موفق سزاوار موفق هستند. اما اگر همه ما آزادیم که در بهترین منافع ما عمل کنیم، هر گونه شکست فرد تنها می تواند ناشی از ناتوانی خود در عمل منطقی باشد؛ و اگر چیزها برای شخص دیگری به طرز شگفت انگیزی کار می کنند، این فقط می تواند دلیل آن باشد که او با عقلانیت کامل عمل می کند. او سزاوار شکست اوست و او سزاوار موفقیت اوست. نابرابری های این نتایج از لحاظ اخلاقی قابل توجیه است. این گفتمان آزادیخواهانه نشان می دهد که ماهیت سرمایه داری واقعی است: بازارها، به وسیله خودشان باقی می مانند، کالاها را به طور موثر و موثر تقسیم می کنند؛ و همچنین آنها را به درستی تقسیم می کنند ...

مشاهده لینک اصلی
در زمینه علم، من همیشه عمیقا از شيوع علم ضد علم در ميان بسياری از متخصصان اقتصاد ناراحت شدم. ایده های بسیاری به نظر می رسید به طور کامل از حقایق تاریخی جدا شد، اما فقط گفته شد که درست است. برای من آنها بیشتر به دین نسبت به علم حساس بودند. پیکتی یک کار پدیده ای را انجام داد که این گرایش را کاملا انکار می کرد. هر نقطه ای که مورد بحث قرار گرفته است، به شدت بر اساس واقعیت های واقعی است، نه سنت. همانطور که در بهترین موارد علمی، او همگرایی نتیجه گیری را براساس داده های متعامد نشان می دهد. نه تنها این، اما او موفق به انجام چیزی است که هر دو می تواند به عنوان یک نمونه برجسته از علم استفاده (من کاملا مطمئن شوید که صدها نفر به اقتصاد به لطف نوشتن لذت بخش خود را علاقه مند، به همان شیوه استفن جی گولد برای زیست شناسی، یا فاینمن برای فیزیک و غیره) و همچنین به عنوان یک منبع ارزشمند برای محققین - هر قطعه داده ای که جمع آوری کرده است در مواد تکمیلی فنی آن موجود است. کدام یک، مجددا این است که چگونه علم خوب باید انجام شود.این بسیار استدلال می کند که بررسی های منفی آن تقریبا در مجموع خود، بر اساس ایدئولوژی و نه بر خلاف واقعی است. همانطور که اکثر مردم در حال حاضر آگاه هستند، آن را از برخی از انتقادات از The Financial Times در مورد اشتباهات در پایگاه داده خود دریافت کرد. به نظر او، دقیقا همان چیزی است که از یک دانشمند جدی انتظار می رود - اشتباهات را تصحیح و نتیجه گیری های خود را پس از آن ارزیابی کنید. نشان داده شده است که هنوز دست نخورده است.با توجه به آن، او نیز برای نوشتن چیزی بود که @ بسیار آشکار @ مورد انتقاد قرار گرفت. این دقیقا همان چیزی است که من در مورد اقتصاددانان افراطی میبینم - کاملا معتبر است که به حفظ اسطورهها بپردازیم که صرفا بر مبنای پیشبینیهای بنیادگرایانه استوار است و هر نوع اتهام عجیب و غریب را برای توضیح اینکه چرا در زندگی واقعی اتفاق میافتد، متضمن است. Piketty یک تلاش عجیب و غریب برای نشان دادن، به وضوح چیزی، که اگر نه برای رسانه های ما توسط غلط نادرست متخصص، باید فقط ... آشکار است.

مشاهده لینک اصلی
ایده در Capital در قرن بیست و یکم این است که در بیشتر شرایط بازدهی سرمایه بزرگتر از نرخ رشد اقتصاد است. این به نوبه خود بدان معنی است که ثروت ثروت ثروت را تولید می کند سریع تر از کار، بنابراین منابع جامعه متمرکز در ثروت های بزرگ منتقل می شود از نسلی به نسل. این پویایی می تواند توسط شوک های عمده ای نظیر تورم و تورم متوقف شود، همانطور که در بخش اول اتفاق افتاده است از قرن بیستم. با این حال، اخیرا، دنیای توسعه یافته به رژیم رشد کم - بازده بالای سرمایه بازگشته است و به همین ترتیب توزیع ثروت در اوایل قرن بیست و یکم به مقادیری که در فرانسه و بریتانیا در آن رخ داد پایان قرن نوزدهم. برای اصلاح این Piketty نشان می دهد یک مالیات مترقی در سطح جهانی (و یا حداقل در سطح قاره) در ثروت است. Piketty از داده های مختلف در برخی موارد از قرن هجدهم برای حمایت از یافته های خود استفاده می کند. نوشتن برای کسی که بدون آموزش در اقتصاد نیست، بسیار مناسب است. او واقعیت های سرمایه در قرن نوزدهم را با نمونه هایی از رمان های بالزاک و اوستن نشان می دهد. او مفاهیم تا حدودی ناآشنا و انتزاعی را به سناریوهای واقعی واقعی با مقادیر واقعی یورو ترجمه می کند. بنابراین شما می توانید ثروت خود و درآمد خود را در برابر ثروت و توزیع درآمد جوامع گذشته و حال قرار دهید. برای یک خواننده ناقص مانند خودم، یافته ها به نظر جامد و معیارهای پیشنهادی معقول است. من از این کتاب زیاد یاد گرفتم: بسیار توصیه می شود.

مشاهده لینک اصلی
کتاب عالی، در مورد بسیار بزرگتر از کتاب های قبلی خود. لازم به ذکر است که استدلال استدلال جامد و متقاعد کننده است و فاصله آن با کلیساهای مختلف اقتصاد خنک ساز است. Piketty ما را نظریه پیچ خورده و تسلیم نظرات اغلب در زمینه خود را به طور انحصاری بر روی حقایق تمرکز است. من شخصا نمی توانم تمام اطلاعاتی را که می دهد، تأیید کنم، اما پیوست ها به نظر می رسد جدی و به خوبی عرضه می شود. نویسنده ناکارایی زیادی در مورد نابرابری های اقتصادی را اجازه نمی دهد. این جنبشهای آهسته اما تقریبا غیر قابل تحسین پایین را رها می کند و به راحتی تنها روش های کاهش نابرابری را توصیف می کند: (مشاهده اسپویلر) [جنگ های جهانی، تورم (ضعیف ) و مالیات بر سرمایه (و برای آن امروز کار می کند، باید به گفته او، جهانی باشد یا، در قدم اول، قاره ای ...) همچنین تردید ندارد عناوین مورد استفاده برای توجیه نابرابری ها (بهره وری حاشیه، شایستگی، ضرورت اجتماعی-اقتصادی). با برخی از همکارانش در مورد این مسئله با این موضوع مشکل تر نیست. در نهایت، خواندن که ممکن است خوش بینانه نیست اما بسیار روشن در واقعیت توزیع سرمایه و درآمد در جوامع ما. (پنهان کردن اسپویلر)]

مشاهده لینک اصلی
پنج شایستگی (در واقع شش) و سه گسل. به طور خلاصه، قطعا یک مقاله خوب است. بسیاری از دانشگاهیان، مارکسیست های ارتدوکس و لیبرال های سخت و خشنودی را پذیرفتند. بنابراین، شاید این یک مقاله عالی است. (1) این مسئله نابرابری را مطرح می کند که در آن باید باشد: در مرکز سیاست اقتصادی. 2) صرفه جویی در اقتصاد سیاسی را از ریزش اقتصادسنجی صفحات اکسل و انتقال آن به تاریخ. این کافی نیست که داده ها، فرمول های ریاضی و نظریه ای را که قبلا در سر انجام شده است را درک کنند. البته این درست نیست که @ History بیش از @ است. مشکلات امروز، درون تاریخ هستند و واقعیت ها و اعداد اقتصاد آنها را درک می کنند اگر شما درک کنید که چگونه آنها تعیین می شوند، از کجا آمده اند و چگونه در زمان و مکان حرکت می کنند. این همان چیزی است که تحقیق Piketty انجام می دهد: دو قرن داده را جمع آوری و به روز می کند. مطمئنا مارکسی در عنوان کتاب وجود دارد! این کشف کشف روش تاریخی در مطالعه اقتصاد سیاسی است. از یک اقتصاددان لیبرال متولد شده، شایستگی بیشتر (شیوه و روش او) است. 3) مقدار قابل ملاحظه ای از آمار را با یک سبکی فرهنگی و آموزنده مدیریت می کند. خواندن شگفت آور آسان است، با وجود اندازه کتاب و مقدار رقم. حتی دلپذیر. 4) مجموعه ای از کلیشه های نادرست و دردناک را تبلیغ کنید. چیزهایی مانندmore merit = درآمد بیشتر @. این معادله است که اساس فرهنگ به اصطلاح شایسته سالاری است، که از مدیریتگرایی غالب است: @ @ فرهنگ جدید از € € œnuoviâ غنی است. به سادگی، درست نیست درآمد فوق العاده مارپیونی کوچک و بزرگ نه تنها از نظر اخلاقی غیر قابل تحمل است. این است که اگر دانش و کار و نتایج (که اغلب در آن وجود نداشته و یا مستقل یا تقریبا از عوامل قابل کنترل هستند) قابل اتصال و قابل توضیح نیستند. توضیح، از سوی دیگر، بی اهمیت و با شایستگی کمی از شایستگی است. به علاوه دارایی ها، به ویژه آنهایی که بزرگ هستند، آنها را با مکانیسم های بسیار اتوماتیک (مانند جانشینی ها و سالیانه) انتقال می دهند و با یک معادله ساده خلاصه می شوند. گانگستر مالی که خوردن اقتصاد واقعی است تنها نسخه جهانی و کامپیوتری این مکانیسم ها است که قرنها پیش ساخته شده است. همه چیزهایی که مستند شده اند و به خوبی بیان شده اند. 5) روند یک پیشنهاد (مالیات تصاعدی بر ثروت و جهانی) است که می تواند بیشتر یا کمتر به اشتراک گذاشته و بیشتر یا کمتر قابل دوام در نظر گرفته، اما اصول فنی، تاریخی، اجتماعی و اخلاقی است، توضیح داده به عنوان بهترین من می تواند به سختی. دستورالعمل این است که اگر شما از سمت چپ بیدار شوید، در ایتالیا و در اروپا خود را به عنوان یک ضرورت، دیر یا زود تحمیل می کنید. نقص. 1) با اینترنت ارتباط ندارد، که جدیدترین و قدرتمندترین ابزار برای تولید و تمرکز ثروت در عمل امروز است. وجود دارد، هنوز تقریبا ناشناخته است، پمپ ضربان قلب سرمایه داری. 2) تمام سیاست های اقتصادی را تحت فشار قرار می دهد و تنها بر اهرم مالیات (بلکه شجاعت آن را برای تشخیص کلاهبرداری شعارmeno for all @ دارد). 3) Lansia divulgativa تکرار بیش از حد مفاهیم اساسی را تولید می کند. مناسب برای روزه دار (در واقع آن را مانند آب نبات به فروش می رساند)، اما برای کسانی که حداقل آشنایی با مواد عبور فلش چشمک می زند spesso.Ps) را فراموش کرده. این باعث شد که من بخواهم (بلوز) و اوستن را بخوانم. این نیز یک ارزش بزرگ است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سرمایه در سده بیست و یکم


 کتاب خلبان جنگ
 کتاب تاریخ بیهقی
 کتاب پلوتارخ
 کتاب استالینگراد - آغاز پایان
 کتاب عقل سلیم
 کتاب نبرد من